تبليغاتX
ساحل نشین اشک

ساحل نشین اشک

امشب ای ماه تو به درد دل من تسکینی××آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی

روزی

خاطره هايم را با بغض گلويم روزي گره خواهم بست .

روزي كه بيايد اما تو نباشي . براي من كه اميدم را كه در سينه هاي نااميدان گره زده ام .

روزي كه در سرنوشتم يك دنيا آرزو داشتم هر روز آرزو مي كردم :

(نبينم تورا در روزي بيايد كه گريه هايم را براي هميشه با لبخندهايم مجبور شوم گره خواهم بست .)

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 11:37  توسط داش محمد با عشق  | 

کجایی

امشب از بي حضوري تو خسته ام . از بي حضوريت كه در عمق دلم خانه كرده ، خسته ام، خسته ،از تنهايي وغريبي وبگو فراق تا كي .

شبها خواب قايقراني تورا درساحل  خواب مي بينم وتنها چكه هاي قطره هاي اشك تو كه در تنها غروب غم وتنها با پرستوهايي كه با غم تنهايي وغريبي عادت كرده اند وپرنده گاني كه تنها درساحل دريا پرواز مي كنند وبا غم وغصه هاي درد آشنا هستم وروزها فكر من اين است كه چرا با اين تنهايي معكوس خود را سرگرم كنم كه تو كجايي ...

ومن با كسي همسفر خواهم شد ، كه شبها ستاره هاي بي انتهاي تنهايي را مي شمارد.................

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 11:36  توسط داش محمد با عشق  | 

می ترسم

مي ترسم ازروزي كه بيايد اما تورا نبينم وشايد مي ترسم از وقتي كه دلم پر از كينه شود وروزي كه در آرزوهايم درمانده بمانم و مي ترسم از روزي كه تنها بمانم و ازدرد فرياد زنم اي غريبان به ديدار اين غريب بي حوصله بشتابيد .

بگويم به ديدارم بيا اي كه سراپا شتابان كه هميشه برايم يك سراب بيش نبوده اي .

(برايم هر روز زيبا تر خواهد شد)

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 11:35  توسط داش محمد با عشق  | 

زندگی

باورم نمي شود كه مانده ام در اين قمار زندگي

 

هنوز هم نفس نفس ميزنم دراين غبار آرزو

 

من آينه اي بودم دراين سراي زندگي

 

اما طوفان آرزو مرا اين چنين شكست

 

باورم نمي شود كه من مردابي شدم

 

((باورم نمي شود....))

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 11:34  توسط داش محمد با عشق  | 

به کجا خواهم رسید

من به كجا خواهم رفت وبه وسعت انبوهي كه تمام شدني نيست ،

 

ازكجاعبورخواهم كرد،آياشايدروزي به روياهايم خواهم رسيديا نه؟

 

آيا روزي به دشت شقايق سفر خواهم كرد؟

   

 تنها درغروب زندگي ام قدم مي زنم درحالي كه ازهمه غريب زندگي ام.

پس كجا خواهم رسيد؟

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 11:33  توسط داش محمد با عشق  | 

حسرت

باز هم در تنگناي زندگي دركوچه هاي حسرت روزگار زنداني شده ام

 

آيا كسي است كه صدايم را بشنود؟

 

آيا كسي هست كه سلامم را پاسخ گويد ؟

 

آه خداي من در دريايي از پشيماني سيلاب شده ام وروانه ندامتگاه

 

آرزوهايم هستم وبايد تا آخر عمر در حبس نفس كشيد وباز هم :

 

((پايان زندگي من...

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 11:32  توسط داش محمد با عشق  | 

عشق

بر سر دوراهي بودم كه از غصه هاي عشقم برايت بنويسم  يا از دلتنگي روزهايم .

مي دانستم اگر برايت پيغام عشق را بنويسم  قلبم را خواهي شكست .

اما نه اين را براي آخري گويم شليد تنها در حفره هايي ازآتش عشق برايت آخرين پيغام عشق را مي فرستم...

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 13:15  توسط داش محمد با عشق  | 

گریه

در شبهاي تنهايم دراتاق ، پنجره ها را باز مي كنم وشبي كه باران مي بارد قطره هايي از چشمانم جاري مي شود ودرآن هنگام بغضم را مي شكنم واين پر ازغم را براي اين شب فقط خالي ميكنم آن هم كه در كنج خلوت خانه سكوت لانه كرده ام ودر تمام لحظه هايي كه چشمانم مانند ابر بهاري اشك مي ريخت ولي حالا فهميدم كه:

((گريه ام براي عشق تو بود.))

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 13:14  توسط داش محمد با عشق  | 

روزهای ابری

من به اميد روزهاي ابري برايت گريه كردم ودفتر خاطراتم را به اميد تو گشودم ، اما قطره قطره هاي اشك مرا امان نداد وگاه گاهي دفترم خيس مي شد ودر تمام لحظه هايم بر سر من آواري از باران محبت باريد وديگر نتوانستم حتي زير ابرهاي مه آلود خستگي دفترم را برگ بزنم وفقط:

((تاريخ روزهاي گذشته رابرايت خلاصه مي كنم.))

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 13:13  توسط داش محمد با عشق  | 

جدایی

وقتي توانستم آهنگ جدايي را برايت بنوازم شيشه قلبم را گرفتم و هديه به تو كردم .

مي دانستم روزي تنها يادگار روزهاي غم انگيز زندگي را كه نثارت كرده ام با دلي شكسته مي فرستي برايم .

((تنها به اميد زيستن دوباره انتظارت را مي كشم.))

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 13:13  توسط داش محمد با عشق  | 

دیگر

ديگر كسي نيست گريه كند وگاهي لبخند بزند و سنگي نيست كه بنشينم وغروب تنهاييم را ازدور تماشا كنم وديگر كسي نيست كه فرياد زند اي دوستان به كجا چنين شتابان وكسي نيست كه عاشقي را از موجهاي غرق آميز دريا نجات دهد .

كسي نيست كه فرياد زند كمك،كمك چون مي داند كسي به ياري او نمي آيد .

اي دوستان همه با هم بشتابيم به درياچه عشق براي طلوع دوباره...

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 13:12  توسط داش محمد با عشق  | 

انتظار

سرانجام زندگي برايم سهل است . آنجا كه معناي عشق وعاطفه را ميدانستم ولي چندان دركي نداشتم ،ازآنجا كه نمي دانستم دل چيست ؟ كه الآن هرلحظه بي تابي آنرا ميكنم.

نگرانم،نگران از زندگي ونگران از سوي آينده،به سوي زندگي ونگران كسي كه مرا درك كند .

ازآنجا كه انتظار همسفري بودم كه ديگر نيست ومن هستم كه الآن تنها هستم ، من هستم ....

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 13:11  توسط داش محمد با عشق  | 

خدایا

خداوندا امشب بازهم ميخواهم اشك بريزم ودريايي ازبخششت را پركنم .خداوندا ميخواهم بازهم باآن گناهي كه دارم بگويم دوستت دارم ،حد سپاس همه لحظه هايت را بر زبان آورم . خداونداكمكم كن كه به درياي عميق گناه آلوده نشوم .

همه جا هستي ومرا ميبيني پس اي مهربان ترين مهربانان باران رحمتت را روزي بر من عطا كن.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 13:10  توسط داش محمد با عشق  | 

عاشم

*خدایا من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو درعرش کبرای خود نداری*

**خدایا من چون تویی دارم وتو چون خود نداری**

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 10:16  توسط داش محمد با عشق  |